
بی معرفتی است وقتی از زمین و آسمان، انس و جان، نبات و حیوان و هر ذره ای ناله "یا حسین" بلند است، از این گوشه شبکه مجازی نوایی شنیده نشود. پرچمی بر افراشتیم و سیاهی زدیم در و دیوار را؛ گلاب پاشیدیم و آب و جارو زدیم راه را تا این کلبه درویشی رنگ و بوی خیمه عزای فرزند غریب زهرا(س) را بگیرد. این حسینیه مجازی هر روز میزبان شماست تا کمی از کربلا بگوییم و برای سردار بی یاورش نوحه سر دهیم:
امروز در کربلا چه خبر است/ 1
قومی که مرگ به استقبالشان می آید
چهارشنبه اول محرم الحرام سال 61 هجری قمری
گروهی از اهل کوفه در منزلگاه قصر بنی مقاتل خیمه زده بودند. حضرت از آنها پرسید: آیا به یاری من می آیید؟ بعضی گفتند: دل ما رضایت به مرگ نمی دهد و بعضی دیگر گفتند: ما زنان و فرزندان زیادی داریم. مال بسیاری از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت این جنگ نداریم، لذا از یاری تو معذوریم.
حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند و شبانه حرکت کنند. امام(ع) همانگونه که سوار بر مرکب بود، مختصری به خواب رفت. پس از بیداری کلمه استرجاع (انا لله و انا الیه راجعون) را تکرار می کرد. علی اکبر جلو رفت و علت را جویا شد؛ حضرت فرمود: اسبسواری جلو من در خواب ظاهر شد و گفت: این قوم شبانگاه در حرکت است و مرگ به استقبالشان می آید. علی اکبر گفت: پدرم! آیا ما بر حق نیستیم؟
حضرت فرمود: سوگند به خدا که ما بر حقّیم.
علی اکبر گفت: پس ما را باکی از مرگ نیست.
امام فرمود: خدا تو را جزای خیر دهد.
حسین(ع) در این منزل به عبیدالله جعفی چنین فرمود: پس اگر ما را یاری نمی کنی خدای را بپرهیز از این که جزو کسانی باشی که با ما می جنگد. سوگند به خدا اگر کسی فریاد ما را بشنود و ما را یاری نکند، خدا او را به رو در آتش می افکند.
منبر
رجانیوز بر اساس ذائقههای مختلف خوانندگان هر روز فایل صوتی سه سخنران مطرح و برجسته کشور حجج اسلام انصاریان، پناهیان و هاشمی نژاد را که به صورت سلسلهای در ایام محرم ایراد کردهاند، منتشر میکند.
شب اول سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین حسین انصاریان که در خصوص اصحاب سید الشهداء و مصداق ارزشها در دهه اول محرم سال سال گذشته در هیئت صاحب الزمان تهران
شب اول سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین پناهیان با موضوع "گامی به سوی جامعه مهدوی" در دهه اول محرم سال سال گذشته در مهدیه تهران
شب اول سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین هاشمی نژاد در مورد "سیره اخلاقی امام حسین علیه السلام"
سخنرانی مکتوب
چرا سيّدالشّهدا (ع) تنها شد
آنچه که به دنبال میآید بخش اول سخنرانی حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد مهدی ميرباقری است که در آن به تحلیل و تفسیر عبارت "و الوتر الموتور" زیارت عاشورا میپردازد.
مقدمه
در زيارت عاشورا به امام حسين(ع) اينگونه خطاب ميكنيم: «و الوتر الموتور». وتر به معناي «تنها و يكتا»، و موتور «تنها شده» است. یك احتمال دربارة اين معنا، يگانگي، منحصر به فرد بودن و بيبديل بودن حضرت است. احتمال ديگر اين است كه، حضرت تنهاست و در اين تنهايي «موتور» است؛ يعني حضرت با نقشه و برنامهريزي تنها شده است؛ به خصوص اگر توجه داشته باشيم كه درگيري سيّدالشّهدا (ع) مخفيانه نبود كه مسلمانان از آن بيخبر باشند. يزيد بعد از مرگ معاويه به استاندار مدينه نامه نوشت كه بايد از حسين بيعت بگيري و الاّ او را بكش و سرش را بفرست. حضرت بيعت نكردند و با تدبير از مدينه خارج شدند؛ در مكه براي مسلمانان نامة دعوت نوشتند و آنها را مطلّع كردند، علاوه بر اين مكه محل رفت و آمد مسلمانان بود و اخبار از آنجا منتشر ميشد. بعد هم يزيد، عدهاي را فرستاد تا حضرت را در مكه ترور كنند و توصيه كرد كه، حتّي اگر دست حضرت به پردة كعبه بود او را بكشيد، لذا حضرت در 8 ذيالحجّه در حاليكه همه مُحرِم ميشدند كاملاً با سر و صدا و با حالتي كه همه متوجه باشند از مكه خارج شدند و با صراحت اعلام كردند:
كسي كه حاضر است خون دلش را در راه ما بدهد و خودش را مهيّاي لقاي خدا كرده است، همراه ما كوچ كرده، همسفر شود.[1]
از آن طرف مردم كوفه از خروج امام از مدينه و حركت به سوي مكه مطّلع شدند، نامه نوشتند و حضرت را دعوت كردند. حضرت نيز سفير فرستادند. لذا به گونهاي نبود كه مردم مطّلع نباشند. هم مردم حجاز، مدينه، بصره و هم مردم كوفه مطّلع بودند. كمابيش تمام مناطق اسلامي مطّلع شده بودند كه چنين حادثهاي در شرف اتّفاق است و امام با يزيد بيعت نكرده، ابتدا به مكه رفته سپس از مكه هم بيوقت خارج شده و مردم را به همكاري دعوت كردهاند.
1ـ شرايط تنها شدن حضرت سيدالشهدا (ع)
شرايطی که موجب تنها شدن امام حسين(ع) شد را می توان در جبهه دشمن و جبهه حضرت سيدالشهدا (ع) مشاهده کرد:
1/1 ـ شرايط جبههي دشمن
اگر طرف درگيري حضرت، يكي از صحابي رسولالله يا فردي كه امثال اين عناوين را يدك ميكشيد، بود، جاي توجيه ـ ولو به باطل ـ وجود داشت. ولي طرف مقابل سيّدالشّهدا(ع)، يزيد و ابن زياد است كه حسب و نسبشان معلوم و هيچ نقطة قوتي در آنها نيست. يزيد شخصيتي است كه طرفداران او نيز نتوانستهاند برايش مدحي بگويند، حتي خيلي از اهلسنت هم يزيد را واجب اللعن ميدانند. غير از اينكه امتيازي هر چند دروغين نداشته، معروف به قماربازي و عيّاشي بوده است.
يكي از اشكالاتي كه برخي به حضرت امير(ع) ـ ارواحنا و ارواح العالمين له الفدا ـ ميكردند اين بود كه، تو جوان هستي و مردم زير بار خلافت شما نميروند.[2] غافل از اينكه اساس ديانت تولّي به وليّ خدا و تسليم بودن در مقابل اوست. لذا يكي از كمالاتي كه شيعه در طول تاريخ به واسطة زحمات معصومين (ع) رسيده اين است كه، براي او امام، كوچك يا بزرگ و حاضر يا غايب ندارد. بعد از امام هشتم(ع)، سه امام داريم كه در سنّ كودكي به امامت رسيدهاند؛ امام جواد، امام هادي و امام زمان(ع) و شيعه نيز قبول كرده و هيچ انشعاب عمدهاي اتفاق نيفتاده است. به اين علت كه، فرهنگ شيعه، فرهنگ رشد يافتهاي شده و پذيرفته است كه، امامت منصبي صوري نيست؛ لذا مثل علي بن جعفر (ع)[3] كه هنگام امامت امام جواد (ع) پيرمرد بود و سه امام (امام صادق، امام كاظم و امام رضا(ع)) را قبل از آن درك كرده بود محدّث جليلالقدري بود و روايات بسياري از وي نقل شده است، وقتي امام جواد(ع) در حلقة درسي او وارد ميشدند، درس را تعطيل ميكرد به طرف امام ميرفت و دست ايشان را ميبوسيد. اگر هم اعتراض ميشد كه شما عموي پدر ايشان هستيد، ميگفت: «خداي متعال اين ريش سفيد را قابل امامت ندانسته ولي اين نوجوان را قابل دانسته است».
هر چند اساس كار دين معرفت است، اما گروهي پس از رسول خدا (ص) توجيه باطلي ميكردند. جالب اين است كه، در خصوص سيّدالشّهدا (ع) اين توجيه هم نيست؛ بلكه مسئله به كلي بر عكس است؛ چون سيّدالشّهدا(ع) حدود 60 سال داشتند و يزيد، جوان تازه به دوران رسيده بود؛ لذا ابن زياد و يزيد نه اسمي داشتند، نه صحابه بودند، نه سابقة خوشي داشتند. ابن زياد پسر زياد است، زياد هم اولاد نامشروع بود كه معاويه او را ملحق به ابوسفيان كرد و به خاطر اين كار مورد طعن بسياري قرار گرفت. يزيد هم مجهولالهويه است؛ چون مادر يزيد قبل از اينكه زن معاويه بشود باردار به يزيد بوده ولي به اسم معاويه تمام شد. اين نسب، آن اخلاق و آن هم ساير اوصافي كه هيچ نقطة مثبتي در آن نيست.
2/1ـ شرايط جبههي امام حسين(ع)
طرف ديگر درگيري، سيّدالشّهدا(ع) از هر نظر صاحب كمال هستند. قلم دست دشمن بوده است ولي يك نقطة منفي براي سيّدالشّهدا(ع) در تاريخ ننوشتهاند؛ نوة پيامبر، فرزند اميرالمؤمنين و حضرت فاطمه زهرا ـ عليهم السلام ـ غير از اينها، همه نوع كمالات را دارند به طوريكه، در روز عاشورا وقتي فرمودند: به چه عذري مرا ميخواهيد بكشيد؟ يك نفر نگفت شما فلان جرم را داريد. وقتي كه فرمودند: مگر شما از پيامبر نشنيديد كه؛ «حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشتند»؟ اگر نشنيدهايد، اصحاب هستند، از آنها بپرسيد كه نه تنها اهل بهشت، بلكه سرور اهل بهشتند. هيچ كسي انكار نكرد، چطور شده، سيّدالشّهدا(ع) با اين همه كمالات و اعلان علني كه در طول چند ماه كردهاند، حالا به كربلا آمدهاند ولي در آخر كار براي حضرت حداكثر كمتر از 200 نفر (نظر مشهور 72 نفر است) ياور جمع شده است؟! ولي آن طرف، فقط از كوفه و از نزديكيهاي آن لشكر سي هزار نفري جمع شد، بيشتر از اين نيز نقل كردهاند!! چرا و چگونه وليّ خدا تنها شد؟ البته اين طور نيست كه حضرت يك دفعه تنها شده باشند؛ بلكه يك حركت و نقشة تاريخي است كه سيّدالشّهدا(ع) را تنها و منزوي كرده است.
***
[1] ـ ابن طاووس، لهوف، ص 88، ترجمة رجالي تهراني.
[2] ـ نقل شده كه پدر ابوبكر، ابوقحافه، به پسرش گفت اگر بنا بر سن باشد من از تو پيرتر هستم.
[3] ـ عموي امام رضا(ع) و احتمالاً همان كسي هستند كه در گلزار قم مدفونند.
اولین شهید راه خون
مسلمبن عقيل، برادرزاده اميرالمؤمنين و پسر عموى حسينبن على بود. دودمانى كه مسلم در آن رشد يافت، دودمان علم و فضيلت و شرف بود و خاندانى كه شخصيت انسانى و اسلامى مسلم در آن شكل گرفت، بهترين زمينه را براى تربيت و تكامل معنوى و حماسى مسلم فراهم كرد.
مسلم در زمان حضرت امير(ع) نوجوانى رشيد و پاك بود كه به افتخار دامادى آن حضرت نايل شد و با يكى از دختران امام به نام "رقيه" ازدواج كرد. اين وصلتبر ميزان فضيلتهاى مسلم افزود و او را بيشتر در محور "حق" و در خدمت نظام الهى آن حضرت در دوران خلافتش قرار داد.
در زمان حكومت آن حضرت از جانب آن امام، متصدى برخى از منصبهاى نظامى در لشگر بوده است، از جمله در جنگ صفين، وقتى كه اميرالمؤمنين(ع) لشگر خود را صفآرايى مىكرد، امام حسن و امام حسين(ع) و عبداللهبن جعفر و مسلمبن عقيل را بر جناح راستسپاه، مامور كرد.
در دوره بيستساله پس از شهادت على(ع) تا حادثه كربلا بسيارى از كسان يا مرعوب تهديدها شدند يا مجذوب زر و سيم و فريفته دنيا و صحنه حق را رها كردند و يا به معاويه پيوستند و يا انزواى بىدردسر را برگزيدند، ولى ارجمندى و فضيلت و مقام مسلم، در اينجاست كه براى ما روشنتر مىشود، چراکه مسلمبن عقيل دست از محبت و ولايت و حمايت امام زمان خويش -حسينبن على(ع)- بر نداشت تا اين كه به عنوان پيشاهنگ نهضت كربلا در كوفه به شهادت رسيد و افتخار اولين شهيد كاروان عاشورا را به خود اختصاص داد و اولين شهيد از اصحاب امام حسين بود. از اولاد عقيل كه به همراهى حسينبن على(ع) و در ركاب او قيام كردند، تعداد 9 نفر، به شهادت رسيدند،كه مسلم شجاعترين آنان بود. اين فضيلتبزرگ، از زبان پيامبر اسلام هم بيان شده است. حضرت على(ع) از پيامبر اسلام حديثى را در مدح «عقيل» نقل مىكند كه آن حضرت فرمودند: «من او را (عقيل را) به دو جهت دوست دارم: يكى، به خاطر خودش، و يكى هم به خاطر اين كه پدرش ابوطالب او را دوست مىداشت.» و در آخر، خطاب به على(ع) فرمود: «فرزند او -مسلم- كشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او اشك مىريزد و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود مىفرستند.» آن گاه پيامبر اسلام گريست تا آن كه اشكهايش بر سينهاش ريخت و فرمود: «به سوى خدا شكايت مىبرم، از آنچه كه خاندانم پس از من مىبينند». (تنقیح المقال، مامقانی، جلد 3 صفحه 214)
تلخیصی از نوشتار جواد محدثی
روضه
فایل صوتی روضه و مداحی حضرت مسلم بن عقیل حاج محمود کریمی
پیر غلام
هر روز به یاد پیرغلامان اهل بیت(ع) یک مداحی از دهههای گذشته را منتشر میکنیم.
فایل صوتی مداحی حاج منصور ارضی سال 1365 مسجد جامع روز اول محرم
گفتوگوی عاشورایی
حاج سعید حدادیان جزو مداحان و مرثیهخوانهايی است که علاوه بر اسلوب و فنون مداحی تسلط خوبی بر مبانی عزاداری از منظر آیات و روایات دارد. اگرچه حاج سعید بیشتر با نغمه "یاد و امام و شهدا" میان تودههای مردم شناخته شده و ایام محرم عاشقان اهل بیت(ع)با روضههایش که از صدا و سیما پخش میشود، صفا میکنند، اما کمتر کسی است که بداند این مداح خوش الحان آل الله علیهم السلام تحصیلات عالیه خود را نیز در راستای حرفه مقدسش ادامه داده تا آنجا که پایان نامه دوره کارشناسی ارشدش ترجمه متن کتاب "الحسین فی القرآن" است.
آخرین پنج شنبه سال 1432 هجری قمری فرصتی بود تا پس از برنامه زیارت عاشورای مهدیه امام حسن مجتبی(ع) با حاج سعید حدادیان به گفتگو بنشینیم و حاج سعید با خوشرویی نزدیک به دوساعت پرسشهای ما را پاسخ گفت. موضوعاتی همچون سابقه اقامه عزا و اشک برای حضرت سیدالشهدا(ع)، توسل به اهل بیت(ع)، گریبان دریدن، ضجه زدن، علم کشی، لطمه زدن، قمه زدن، طبل و شیپور زدن و دسته عزا به راه انداختن از جمله نکاتی بود که حاج سعید حدادیان در خصوص آن توضیحاتی ارائه کرد.
متن بخش اول اين گفتوگو را اينجا بخوانيد.
عزادار حقیقی/1
مروری بر مراتب عزادارن اباعبدالله الحسین(ع) از کتاب عزادارن حقیقی نوشته استاد محمد شجاعی
مرتبه اول عزادارى
در اين مرتبه عزادار در قلب خود از مصيبت وارده به سيدالشهدا علیهالسلام، غمگين و ناراضى است؛ بدون اينكه غم و نارضايتى خود را معمولاً بروز دهد. اين مرتبه كمترين درجه عزادارى است؛ و پايينتر از آن، مرتبه دشمنان حضرت است يعنى مرتبهاى كه شخص به مصائب حسينى آگاه شود و ناراحت نگردد و به آن راضى باشد. درباره اين گروه در زيارت وارث چنين مىخوانيم:
«لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ*خداوند لعنت كند امتى را كه تو را كشتند و به تو ظلم كردند؛ و خدا لعنت كند امتى را كه خبر چنين جنايتى را شنيدند و به آن راضى شدند.»
كسانى كه در مرتبه اول عزادارى هستند، از هر دين و آيينى كه باشند، به خاطر اندوه قلبىشان براى مصيبت امام حسين علیهالسلام در نزد خداوند از ثواب و پاداشى به تناسب عقيده شان برخوردار هستند.(7) در اينباره مناسب است كه خاطرهاى را از حضرت آيتالله بهجت حفظهالله تعالى نقل كنيم:
«در نزديكى نجف اشرف، در محل تلاقى دو رودخانه فرات و دجله، آبادى است به نام "مصيب"، كه مردى شيعه هر شب جمعه براى زيارت مولاى متقيان اميرالمؤمنين علیهالسلام ]به آنجا[ مىرفت. مردى از اهل سنت كه در سر راه مرد شيعه خانه داشت، چون مىدانست وى به زيارت حضرت على علیهالسلام مىرود، همواره هنگام عبور وى، او را مسخره مىكرد، حتى يك بار به ساحت مقدس على «علیهالسلام» جسارت كرد، و مرد شيعه خيلى ناراحت شد. چون خدمت آقا مشرف شد خيلى بىتابى كرد و ناله زد كه: تو مىدانى اين مخالف چه مىكند.
آن شب آقا را در خواب ديد و شكايت كرد. آقا فرمودند: او بر ما حقى دارد كه هر چه بكند در دنيا نمىتوانيم او را كيفر بدهيم. شيعه مىگويد، عرض كردم: آرى، لابد به خاطر آن جسارتهايى كه او مىكند بر شما حق پيدا كرده است؟! حضرت فرمودند: نه، بلكه او روزى در محل تلاقى آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه مىكرد، ناگهان جريان كربلا و منع آب از حضرت سيدالشهدا علیهالسلام بهخاطرش افتاد و پيش خود گفت: «عمر بن سعد كار خوبى نكرد كه آنها را تشنه كشت، خوب بود به آنها آب مىداد، بعد همه را مىكشت!»
و ناراحت شد و يك قطره - اشك - از چشم او ريخت، از اين جهت بر ما حقى پيدا كرد كه نمىتوانيم او را جزا بدهيم.
آن مرد شيعه مىگويد: از خواب بيدار شدم و حركت كردم، هنگام برگشتن در سر راه، آن سنى با من برخورد كرد و با تمسخر گفت: آقا را ديدى و از طرف ما پيام رساندى؟! مرد شيعه گفت: آرى پيام رساندم و نيز پيامى دارم. او خنديد و گفت: بگو چيست؟ مرد شيعه جريان را تا آخر بازگو كرد. وقتى فرمايش امام «علیهالسلام» را كه وى به آب نگاهى كرد و به ياد كربلا افتاد و... بازگو كرد، مرد سنى تا شنيد سر به زير افكند و كمى به فكر فرو رفت و گفت: خدايا، در آن زمان هيچكس در آنجا نبود و من اين را به كسى نگفتهام، آقا از كجا فهميد. بلافاصله گفت:
«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلّاَ اللَّه، وَ اَنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللَّه، وَ اَنَّ عَلِيّاً اَميرَالْمُؤْمِنينَ وَلِىُّ اللَّه وَ وَصِىَّ رَسولُ اللَّه «صلی الله علیه و آله و سلم» و شيعه شد».(8)
عظمت مقام اهل بيت علیهمالسلام به قدرى است كه كوچكترين كارى كه براى آنها صورت گيرد، با پاداشهاى بزرگى از ناحيه آنها جبران خواهد شد. حال اگر يك كافر هم خدمتى به آنها كند يا ادبى را نسبت به آنها رعايت نمايد، چون شخص كافر در آخرت اهل نجات نيست، پاداش او را در دنيا به او مىدهند و اگر شخص كوچكترين سنخيت و آمادگى را داشته باشد، چه بسا پاداش اهل بيت علیهمالسلام موجب هدايت او نيز شود. هرچند بعضى از كارهاى خير و يا خدماتى كه از سوى كفار نسبت به دين و اهل بيت علیهمالسلام صورت مىگيرد، در صورتى كه لياقت هدايت را نداشته باشند، بهصورت كاهش عذاب آخرتى نيز جبران مىشود.
در یک قدمی بهشت و جهنم/1
شرحی مختصر بر زندگی یکی از یاران و دشمنان امام حسین(ع)
بهشت/ حبیب ابن مظاهر
«حبیب» فرزند «مظهر بن رئاب بن اشتر بن جخوان» است. برخی به جای «مظاهر» او را «مظهّر» خواندهاند. ایشان از اشراف و چهرههای سرشناس، مورد احترام و اعتماد کوفه و از قبیله «بنی اسد» بوده است. او از یاران امام علی (علیه السلام بود) و در تمام جنگها در خدمت حضرت مولی شمشیر میزده است. «حبیب» چنان به امام خود نزدیک بود که از اصحاب سرّ امیرالمومنین و از حاملان علوم آن بزرگوار به شمار آمده است.
حبیب بن مظاهر و دوست بزرگوارش مسلم بن عوسجه پیش از ماجرای کربلا در کوفه، برای یاری امام حسین (علیه السلام) از مردم بیعت میگرفتند. هنگامی که ابن زیاد به کوفه آمد و بر مردم سخت گرفت، مردم هم مسلم را تنها نهادند و بیعت شکستند، قبیله بنی اسد حبیب و مسلم بن عوسجه را نزد خود پنهان کردند تا به آنها آسیبی نرسد، و هنگامی که امام به کربلا آمد، این دو دوست صمیمی به سوی حضرت رهسپار شدند. در آن اختناق، روزها از چشم جاسوسان و ماموران ابن زیاد پنهان میشدند و شبها طی طریق میکردند تا به اردوی امام ملحق شدند.
پس از اینکه حصین بن تمیم ناز امام حسین(ع) در ظهر عاشورا را قبول نشدنی خواند، میان او و حبیب جدالی در گرفت. دوستان حصین به حبیب حمله کردند و حبیب پیوسته بر آنان حمله کرد و در این مبارزه ی دلاورانه، عدهی زیادی از سپاه یزید را کشت تا این که «بدیل بن حریم» با شمشیر به او حمله کرد و ضربه ای به او زد. مردی از تمیم نیز با نیزه بر او حملهور شد. حبیب از اسب بر زمین افتاد و چون خواست از جا برخیزد، حصین بن تمیم با شمشیر ضربهای دیگر به سر او زد و آن مرد تمیمی سر از تن حبیب جدا کرد.
شهادت حبیب بن مظاهر برای امام حسین (علیه السلام) بسیار گران آمد و دل مبارکش را شکست و فرمود: «از خدا انتظار دارم که حامیان و یاران مرا اجر دهد. ای حبیب! چه مرد برگزیدهای بودی که خدا تو را توفیق داد هر شب ختم قرآنی کنی.»
جهنم/ حصین بن تمیم
حصین بن نمیر سکونی یا "حصین بن تمیم" از سران امویان و از دشمنان آل (علیه السلام) و از قبیله کنده و از «بنی تمیم» بود. پدرش: "تمیم بن اسامة بن زبیربن ورید تمیمی" همان کسی است که وقتی امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود: «سلونی قبل ان تفقدونی» از من هرچه می خواهید بپرسید قبل از اینکه از میان شما نباشم، پرسید تعداد موهای سر من چه قدر است؟ البته حضرت فرمودند: به خدا قسم می دانم ولیکن کجاست برهان آن! یعنی از کجا بر "تو" معلوم کنم که عددش همانست که من می گویم.
حصین از دلاوران و شجاعان عرب نیز بود و همیشه با آل البیت علیه السلام دشمنی داشت و از مخالفان سرسخت شیعه بود. او در جنگ صفین در سپاه معاویه، حاکم بنی امیه بود.
در روز عاشورا هنگامی که امام حسین علیه السلام برای ادای نماز ظهر از سپاه کوفه مهلت خواست، «حصین بن تمیم» گفت:« نماز شما پذیرفته نیست.»
حبیب بن مظاهر در پاسخش گفت: «گمان می کنی نماز از آل رسول خدا پذیرفته نیست و نماز تو پذیرفته است، احمق نادان؟»
حصین بن تمیم به حبیب حمله کرد و حبیب با ضربهای، حصین را از اسب به زمین انداخت. یاران حصین به سوی او شتافتند و او را نجات دادند.»
طبرى مى نويسد: وى مسئول امنيّت شهر كوفه بود و بر حومه كوفه و جاده هاى منتهى به شهر نظارت داشت.
وى نخستين فردى است كه از جانب لشكر عمر سعد به طرف امام حسين (عليه السلام) و خيمه هاى ايشان تيراندازى كرد؛ چرا كه او رئيس تيراندازهاى لشكر بوده است.
او خبيثى است كه سرهاى مطهّر اهل بيت (عليهم السلام) را در اختيار گرفت و از كربلا به سوى شام برد! يزيد دستور داد سرها را نزد او حاضر كنند و از آنان درباره كيفيت قتل صاحبان سرها پرسيد. وقتى حاضر شدند و سرها را مقابل يزيد قرار دادند، او از آنان سؤالاتى كرد تا نوبت به حصين بن نمير رسيد. يزيد از او پرسيد: براى من تعريف كن و بگو حسين چگونه به قتل رسيد؟
حصين اوّل امان خواست؛ سپس پاسخ داد: اى امير! كسى كه پرچم ها را برافراشت، اموال را در اختيار سپاه قرار داد و لشكريان را تجهيز كرد و در اين زمينه نامه هايى ارسال كرد و وعده داد و تهديد كرد، كسى است كه حسين را كشته است!
يزيد از اين پاسخ خشمگين شد و جلسه را ترك و به درون خانه رفت.
حصين بن نمير كسى است كه براى خارج كردن ابن زبير از خانه خدا و سركوب نمودن او، منجنيق را نصب نمود تا خانه خدا را بكوبد و كعبه را ويران كند. او همچنین سال 65 هـ ق در سرکوبی نهضت «توابین» به سرکردگی سلیمان بن صرد خزاعی، حصین به عنوان فرمانده کل سپاه شام، با وی جنگید تا اینکه سلیمان "رحمه الله" کشته شد.
سرانجام حصين بن نمير بعد از گذشت پنج يا شش سال از حادثه كربلا به همراه عدّه اى ديگر از اهل شام و شخصيت هايى كه همراه ابن زياد بودند، به دست مختار و يارانش كشته شدند.
رسم ارادت /1
اینجا پایتخت عزادارهاست
گذری بر عزاداری محرم در تهران قدیم
شهری که امروز به عنوان تهران شناخته می شود روستایی بود در حومه ری که به آن «ته ری» می گفتند. ری نیز یکی از پایگاههای شیعیان بود که آداب و مناسک شیعی در آن رواج داشت و دیلمیان این خطه یکی از اولینهایی بودند که مراسم عزاداری ماه محرم را به صورت علنی و منسجم برگزار کردند. از این رو عجیب نیست که ری و در ادامه تهران یکی از قدیمی ترین شهرهای ایران باشد که مراسمات عزاداری ماه محرم به صورت گسترده و منظم در آن برگزار می شده است و با انتقال مرکز حکومت به تهران برگزاری این مراسمات شدت گرفت.
لیدی شیل همسر وزیر مختار انگلیس که در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه در تهران بسر می برده است می نویسد: «ماه دسامبر امسال مصادف با ماه محرم یعنی دوره ماتم و ندبه و زاری ایرانی ها بود، در این ماه شیعیان مراسمی به عنوان یادبود و ذکر مصیبت امام حسین(ع) و خانواده اش در صحرای کربلا برگزار می کنند. این واقعه به قدری ایرانی ها را تحت تأثیر قرار داده که ماجرای آن را به صورت یک برنامه نمایشی درآورده اند، حضور در چنین مجلسی که چندین هزار نفر را در ماتم و اندوه عمیقی فرو برده است برایم شگفتی داشت، موقعی که یکی از آنان شروع به گریستن نمود، بقیه به وی تأسی می کنند و ناگهان همه را گریه فرا می گیرد، گاهی اوقات من هم حس می کردم که بر اثر شنیدن این همه آه و ناله، اشکم آماده سرازیر شدن است، برخی قسمت های تعزیه آنقدر عمیق و پر احساس اجرا می گردید که فوق العاده متأثر کننده بود.»
از بررسی گزارشهای نظمیة تهران مربوط به روز هفتم محرم 1304 بر میآید كه 48 مجلس روضه و در روز تاسوعای همان سال 53 مجلس برگزارشده است. گذشته از دو ماهِ محرم و صفر، چنان كه گزارشهای نظمیه گواهی میدهند مجالس روضه خوانی در دیگر ماههای سال نیز برگزارمیشد. شنیده شده است كه رسم روضههای هفتگی و ماهانه را ملا آقا دربندی بنیاد نهاده است، در دوره پهلوی ابتدا رضا شاه برای تثبیت حكومت خود و جلب توجه مردم، به برگزاری مجلس روضه خوانی اقدام میكرد و حتی هنگام عزاداری گِل بر سر خود میمالید. امّا بعد از گذشت چند سال، او از برگزاری مجالس و مراسم عزاداری به كلی جلوگیری كرد و به شدت با برگزاری آنها مخالفت و مبارزه كرد.
همچنین تمرکز قدرت سیاسی در تهران باعث درآمیختگی مراسمات عزاداری با فعالیتهای سیاسی شده و رنگ و بوی مبارزاتی میگیرد که اتفاقات حول و حوش لغو امتیاز تنباکو، نهضت مشروطیت و از همه مهمتر انقلاب اسلامی موید این امر است.
عزاداری حسین در سال وبا
عزاداری چنان با حیات معنوی مردم آمیخته بود که وقتی در سال 1310 هجری قمری مرض وبا عدهای را تلف کرد، مردم با وجود از دست دادن عزیزان و خطر ابتلا به این مرض در ایام محرم سوگواری خود را تعطیل نکردند. عینالسلطنه مینویسد: «با وجود آنکه همهچیز گران است و مواد غذایی پیدا نمیشود، روضهخوانی و خیرات به حدی در تهران و شمیرانات زیاد شده است که چه بنویسم! در تمام کوچهها دستههای سینهزن در گردند و این در حالی است که در تبریز و تهران هزاران نفر بر اثر بیماری وبا جان باخته بودند.»
دکتر ویلز از آن روزها اینگونه تصویر میدهد: «در تکیه یا میدان شهر صدای حسین جان صادقانه و همراه ناله و اشک حزن شگفتی به وجود میآورد. آنان چنان مشغول سینهزدن بودند که با وجود سرخشدن سینهها و عرق ریختن فراوان همچنان عزاداری میکردند.»
برخی رسوم رایج در محرم تهران
دادن نذری یکی از رسوم قدیمی محرم در کشور است که در تهران نیز رواج داشت. حتا کسانی که توانایی اطعام نداشتند، با ریختن مشتی برنج در پلوی نذری یا تکه گوشتی در خورش، در نذر شریک میشدند. حتی پخش لباس سیاه بین فقرایی که توانایی تهیه لباس عزا را نداشتند نیز یکی دیگر نذرهای رایج در تهران قدیم بود.
از ديگر مراسم ايام عزا به راه افتادن سقاخانه ها و يا بشكه ها و لگنهاي شيردار و يا ليوان دار بود كه در آنها آب و يخ و گلاب، و در بعضي قند و بيدمشك و امثال آن ريخته مي شد با شعار:
آبي بنوش و لعنت حق بر يزيد كن/ جان را فداي مرقد شاه شهيد كن
يكي از آداب و رسوم تهران در ايام ماه محرم، نذرحلوا در روز تاسوعا بود. اين اتفاق هنوز هم در بسياري از كوچه پس كوچه هاي تهران قديم مي افتد ولي بيشترين تمركز آن در چهارراه گلوبندك است.
حكايت اين نذر از اين قرار است كه مردم نذري مي كنند و اگر حاجت روا شدند يك چراغ پيك نيكي به دست مي گيرند و همراه با ساير وسايل مربوط به درست كردن حلوا در كوچه پس كوچه ها و در پياده رو ها اقدام به درست كردن حلوا مي كنند. ازدحام كساني كه مشغول درست كردن حلوا مي شوند به حدي زياد است كه شما به سختي از بين جمعيت عبور مي كنيد. عده اي هم بنا به عقيده و نذري كه در ذهنشان است شروع به جمع آوري حلوا هاي افراد مختلف مي كنند. خلاصه حكايت نذر حلوا در تهران قديم براي خودش حكايتي است.
برگزاری مراسمات تعزیه نیز یکی دیگر از برنامه های رایج در تهران قدیم است که کم کم دارد از آن شور و حال می افتد. دوران اوج تعزیه دوره قاجاریه است که با روی کار آمدن حکومت پهلوی و ممانعت¬های حکومت رو به افول می گذارد.
کتاب /1
عزادار حقیقی
تألیف: استاد محمد شجاعی
كتاب عزادار حقيقي آن چنان كه از اسم آن پيداست مراتب 5 گانه سير و سلوك عزادار را به بررسي مي نشيند. اين كتاب از يك پيش گفتار و 4 فصل تشكيل يافته است.
نويسنده در پيش گفتار كتاب در پي ارائه ي اين نكته بر مي آيد كه "هيچ عملي به اندازه برپايي عزاداري براي امام حسين در حفظ دين از انحراف و از هجوم بي امان دشمنان اسلام براي نابودي آن و هم چنين توسعه فرهنگ ديني موثر نبوده و نيست" و درعين حال به اين نكته نيز اشاره مي كند كه "عزاداري ها در طول زمان دچار آفات، خطرات و انحرافاتي شده است كه نقش اين وسيله مهم را تا حدودي كمرنگ كرده است".
فصل اول كتاب به مراتب عزاداري و عزداران مي پردازد و تا مرتبه سوم عزاداري و آفاتي را كه عزادار در اين مراتب با آن درگير مي باشد به صورتي كاملا بديع و موشكافانه تبيين مي كند. حتی از ذكر اين نكته نيز بر نمي گذرد كه " عزاداران، همانند مومنان داراي درجات و مراتب مختلفي هستند كه هر مرتبه، درجه و جايگاه عزادار را در نظام انسانيت و در نزد خداوند و نيز ميزان قرب او را به سيد الشهدا نشان مي دهد".
سپس به شرح مراتب عزاداري پرداخته و كمترين مرتبه را غم و اندوهي بر مي شمارد كه از مصيبت وارده به سيدالشهدا در قلب عزادار مي نشيند. البته استاد پايين تر از اين حد را نيز در مورد دشمنان حضرت متصور مي داند " و پايين تر ازآن، مرتبه دشمنان حضرت است يعني مرتبه اي كه شخص به مصائب حسيني آگاه شود و ناراحت نگردد و به آن راضي باشد. "اگرچه به نظر نمي رسد در بين شيعيان آن حضرت كسي به اين حد از شقاوت برسد كه از شهادت آن حضرت احساس نشاط بكند، ولي تنها اكتفا به مرتبه اول عزاداري براي شيعه و دوست دار آن حضرت – مي تواند بدتر از وضع دشمنان آن حضرت قلمداد بشود.
ايشان مرتبه دوم عزاداري را در اين مي داند كه "عزادار غم و نارضايتي خود را به شكل هاي گوناگون از قبيل گرفتگي چهره، گرفتن حالت بغض و گريه،پوشيدن لباس سياه عزا، به سينه و سر زدن و... بروز مي دهد..." و اين مرتبه را احساسي مي داند كه عزاداران كليمي، مسيحي و پيروان ساير مذاهب در مواجهه با شهادت حضرت سيدالشهدا در اندرون پاك حسيني گونه شان دارند، چرا كه همه ي انسان ها فارغ از رنگ و پوست و مذهب، فرزند آن حضرت خطاب مي شوند.
اما درمرتبه سوم عزاداري كه " شيعيان حضرت بيشترين اعضاي آن را تشكيل مي دهند، عزادار تنفر و اعتراض خود را نسبت به عاملين مصيبت و جنايت كاران در حق سيدالشهدا و يارانش و به طور كلي همه اهل بيت اظهار مي كند " سپس ترقي عزادار از مرتبه دوم عزاداري را در " شناخت بيشتر سيدالشهدا و اعتقاد بالاتر و بيشتر به مقام آن حضرت و فهم محدود و نسبي درباره قيام ايشان در برابر يزيد و يزيديان " دانسته و آفات عزاداري را در اين مرتبه به بحث مي نشيند و مادر همه آفات را " انجام عمل و ادامه آن براي مدت طولاني، بدون شناخت كامل و دقيق مقررات و آداب آن مي داند".
آنگاه در فصل دوم كتاب بعد از شناساندن معصومين از طرق آيات، روايات و احاديث ؛ و منابع و دلايل شناخت ايشان در قرآن كريم، زيارت عاشورا و جامعه كبيره، چگونگي رشد عزادار از مرتبه سوم به مراتب بالاتر را، منحصر به فهم درست اين منابع مي داند." اگر كسي بخواهد معصومين را بشناسد، بي شك بدون مراجعه به قرآن كريم و استمداد از خداوند، نمي تواند به شناخت صحيحي دست يابد". نويسنده با اشاره به انواع مصائب، كشف وظيفه را از الزامات عزاداري حقيقي مي داند.
فصل سوم كتاب با بيان وظيفه عزادار در قبال ائمه "پدران واقعيمان" به اثرات تلخ و گزنده مصيبت عظيم در حيطه فردي و اجتماعي مي پردازد." فداكاري به خاطر معشوق و معبود حقيقي، و نيز تحمل سختي ها براي او، مهم ترين راه اثبات و اظهار عشق و ايمان حقيقي است ". در ضمن، بيدار سازي و الهام بخشي مبارزه با مستكبران از آثار اجتماعي اين مصيبت قلمداد شده و " قدرت و شدت تاثير گذاري اين عوامل گاهي به قدري زياد است، كه منجر به يك انقلاب عظيم و سرنگوني حكومت هاي جائر مي شود".
در ادامه با تعريفي از عزاداري و دلايل لزوم و روش هاي مختلف تشويق به عزاداري در سيره قرآن و معصومين به دفع يك توهم پرداخته مي شود " بعضي گمان كرده اند كه صرف گريه بر امام حسين آن ها را از عمل خالصانه و تقوا بي نياز مي كند و اگر هر عملي انجام دادند، و هر رذيلت اخلاقي داشته باشند، ديگر اهميتي ندارد و همين كه اهل گريه بر امام حسين باشند، اهل نجات هستند".
فصل چهارم كتاب به وظيفه شناسي در برابر مصيبت اعظم اختصاص يافته است. در اين فصل به معاني فقرات زيارت عاشورا پرداخته شده است. در ذيل معناي تعبير (وتر و موتور) اين گونه آمده است كه " اين تعبيربه معناي مصيبت زده و مظلومي است كه انتقام او گرفته نشده باشد." يعني " عبارت (والوتر الموتور) نشان مي دهد كه ماجراي عاشورا يك امر شخصي و تاريخي نبوده است كه تمام شده باشد بلكه امري مربوط به همه جامعه انساني و همه زمان ها است و انتقام سيدالشهدا با كشته شدن قاتلين حضرت گرفته نشده است ". سپس چگونگي رشد، ماهيت و پيدايش روح انتقام در عزادار حقيقي و اهميت آن در عزاداري ها به تفصيل كالبد شكافي شده است.
نظرات شما عزیزان:
برچسب ها : حسينيه رجا, روز اول محرم, اولين شهيد راه خون, صوت سخنراني و مداحي, ,